X
تبلیغات
♪ خـــنـــدهــ بـــــازار ♪

               

 سلام دوستان  خوش اومدین  امید وارم از این  وبلاگ و مطالب بی مزش خوشتون بیاد 

؟

خوش اومدین

اگه دوست داشتین و خوشتون اومد  و حوصله داشتین  نظر بزارین

اینم لوگومه اگه دوس داشتین بذارین تو وبتون 

 




تاريخ : پنجشنبه بیستم بهمن 1390 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |
دلم واسه نسل های بعدمیسوزه

بایه مشت پدربزرگ ابرو برداشته چیکار میکنن

نه دروغ میگم ؟! نه خداوکیلی دروغ میگم؟

..................................

بعضيا رو هم بايد آروم بزني به شونشون بگي 

باريك الله !!!!! تو چقدر حروم زاده بودي ما خبر نداشتيم 

..........................................

 ديدين ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺗﻮﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺸﻮﻥ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻦ 

ﻣﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺍﺑﺎﻧﻢ

ﻣﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﻬﺮﯾﻮﺭﻡ

ﻣﻦ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺗﯿﺮﻡ

ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﻦ، ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻣﻦ، ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﻩ ﻣﮕﻪ؟

ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻫﺮﻣﺎﻫﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﺎﺵ، ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺑﺎ ﻣﺮﺍﻡ ﺑﺎﺵ

ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ارديبهشتي

 ولا به غران 

..................................

اگه گفتين چرا ايران دکتر هاي خوبي داره ؟

چون از بچگي تجربه دکتر بازي دارند :)

......................................

دوستم ميگه 

ﻫﺮ ۵ ﺗﺎ ﺩﻭﺳﺖ دخترم ﻋﻘﯿﺪﻩ ﺩﺍﺭﻥ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ

ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ 

ﺑﺪ ﺯﻣﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺷﺪﻩ 

ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻫﺎ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ 

اين حرفشو قبول دارم  خخخخخ





تاريخ : چهارشنبه نهم بهمن 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |


یه لقمه نون یه کاسه ماست

رفاقتِ بی کم و کاست

یه عشق پاک یه حرف راست

 هرچی محبت و وفاست

تو ذات ما آقا هاست

 شب یلداتون  مبارک



تاريخ : شنبه سی ام آذر 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |


چند وقت پیش حس کمبود محبت داشتم

رفتم یه کم بتادین تو دستم ریختم و اومدم جلو مامانم

سرفه کردم گفتم وای خون. دارم خون بالا میارم !

مامانم زد تو سرم گفت از بسکه میری

تو اون اینترنت بی صاحاب

برو توالت فرشامو کثیف کردی ..

بابام که داشت اخبار نیگا می کرد

داداش کوچیکم هم داشت از خوشحالی

بالا پایین می پرید و میگفت آخ جون اگه بمیری

اتاقت مال من می شه 

حس كمبود محبتم كاملا بر طرف شد 

 كم مونده بود  برم خودمو بكشم 




تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |


ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺩﺭ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ      ﺩﺭﺩﺩﻝ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﯽ ﭘﺮ ﺁﺏ

ﮔﻔﺖ :ﻣﺎﺩﺭ ﺣﺎﻟﻢ ﺍﺻﻼ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ      ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﻣﻦ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ

ﮔﻮ ﭼﻪ ﺧﺎﮐﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺰﻡ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ؟      ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺎﺩ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺎﺩﺭﻡ!

ﺳﻦ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﯿﺴﺖ ﻭﺷﺶ ﺍﻓﺰﻭﻥ ﺷﺪ      ﺩﻝ ﻣﯿﺎﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﻏﺮﻕ ﺧﻮﻥ ﺷﺪ

ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻟﯿﻼ ﻧﺸﺪ      ﺷﻮﻫﺮﯼ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﻣﻦ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﺸﺪ

ﻏﻢ ﻣﯿﺎﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﺷﺪ ﺍﻧﺒﺎﺷﺘﻪ      ﺑﻮﯼ ﺗﺮﺷﯽ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ !

ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭼﻮﻥ ﺣﺮﻑ ﺩﺧﺘﺶ ﺭﺍ ﺷﻨﻔﺖ      ﺧﻨﺪﻩ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺁﻣﺪﺵ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﮔﻔﺖ:

ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺑﺨﺖ ﺗﻮ ﻫﻢ ﻭﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ      ﻏﻨﭽﻪ ﯼ ﻋﺸﻘﺖ ﺷﮑﻮﻓﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺭ ﮐﻦ      ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺷﻮﻫﺮ ﯾﮑﯽ ﺭﺍ ﺗﻮﺭ ﮐﻦ!

ﮔﻔﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻣﻦ!      ﺍﯼ ﺭﻓﯿﻖ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻭ ﺧﻮﺏ ﻣﻦ !

ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻡ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺑﺎﺭﻫﺎ      ﻣﻦ ﺑﺪﻡ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ

 ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﯾﺎ ﻣﯿﺎﻥ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ      ﺳﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺑﺎ ﻭﻗﺎﺭﻡ ﻫﺮ ﮐﺠﺎ   

ﮐﯽ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺑﺮ ﯾﮏ ﭘﺴﺮ      ﻣﻐﺰ ﯾﺎﺑﻮ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ ﯾﺎ ﻣﻐﺰ ﺧﺮ!؟      

ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﮔﺸﺘﻢ ﻫﻤﺴﻔﺮ      ﺑﺎ ﺳﻌﯿﺪﻭﯾﺎﺳﺮ ﻭﺍﯾﻀﺎ ﺻﻔﺮ            

ﺑﺎ ﺳﻪ ﺗﺎﺷﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺳﯿﻨﻤﺎ      ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﻣﺎﺑﻘﯽ ﻣﺎﺟﺮﺍ!           

ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﻫﻢ ﺻﺤﺒﺖ ﺻﺎﺩﻕ ﺷﺪﻡ      ﺍﻭ ﺧﺮﻡ ﮐﺮﺩ ﺁﺧﺮﺵ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻡ         

ﯾﮏ ﺩﻭ ﻣﺎﻫﯽ ﯾﺎﺭ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺮﯾﺪ      ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺍﻭ ﺧﯿﺮﯼ ﻧﺪﯾﺪ   

ﻣﺼﻄﻔﺎﯼ ﺣﺎﺝ ﻋﻠﯽ ﺍﺻﻐﺮ ﺷﻠﻪ      ﯾﮏ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻦ ﺷﺪ،ﺑﻠﻪ

ﺑﻌﺪ ﺟﻌﻔﺮ ﯾﺎﺭ ﻣﻦ ﻋﺒﺎﺱ ﺑﻮﺩ      ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻭﺳﻮﺍﺳﯽ ﻭﺣﺴﺎﺱ ﺑﻮﺩ

ﺑﻌﺪ ﺍﺯﺁﻥ ﻭﺳﻮﺍﺳﯽ ﭘﺮ ﺍﺩﻋﺎ      ﺷﺪ ﺭﻓﯿﻘﻢ ﺧﺎﻥ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺍﻟﻤﯿﺮﺍ

ﺑﻌﺪ ﺍﻭ ﻫﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﺎﻧﯽ ﺷﺪﻡ      ﺑﻌﺪ ﻣﺎﻧﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﺎﻧﯽ ﺷﺪﻡ   

ﺑﻌﺪﻫﺎﻧﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺎﺩﺭ ﺷﺪﻡ      ﺑﻌﺪ ﻧﺎﺩﺭ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺎﺻﺮ ﺷﺪﻡ     

         ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺁﻣﺪ ﻣﯿﺎﻥ ﺣﺮﻑ ﺍﻭ      ﮔﻔﺖ : ﺳﺎﮐﺖ ﺷﻮ ﺩﮔﺮ ﺍﯼ ﻓﺘﻨﻪ ﺟﻮ !

ﮔﺮﭼﻪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ      ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺷﻮﻫﺮﯼ  

ﻟﯿﮏ ﺟﺰ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎﺷﺪ ﭘﺪﺭ      ﺩﻝ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﻫﺮﮐﺲ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ  

ﺧﺎﮎ ﻋﺎﻟﻢ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ،ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺪﯼ   

ﻭﺍﻗﻌﺎ ﮐﻪ ﭘﻮﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﺭﺍ ﺯﺩﯼ  


برچسب‌ها: حنده بازار, جوك_ تراول هاي جالب, مطالب طنز, داستانهاي زيبا

تاريخ : پنجشنبه هفتم آذر 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |


اینا چند تا  هستن




3تا یا چهار تا 



تاريخ : یکشنبه سوم آذر 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |

این ی داستان خنده دار نیست ولی 

خیلی قشنگه خوندنش شاید 

 باعث بشه قدر چیزایی رو که داریم بدونیم 



با سلام ,

خدا جان , حرفهایم را توی نیم ساعت باید براتان بنویسم

خودتان میبینید که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفه کلید چقدر عرق میریزم

خداجان , از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که شما یک ایمیل داری

 که هر روز چکش میکنید هم خوشحال شدم , هم ناراحت

خوشحال به خاطر اینکه می توانم درد دلم را بنویسم 

و ناراحت از اینکه ما که توی خانه مان کامپیوتر نداریم

ما توی خانه مان دو تا اتاق داریم 

یک اتاق مال آقا جان و ننه مان است 

.

( ادامه مطلب )


ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |


نفر اول خودم 

 این تیکه رو هم  به نفر اخری که رو این پست نظر میزاره  هدیه میکنم 

سیب، هلو، موز، آناناس، انجیر، پرتقال… این همه میوه… تو چرا شبیه شلغمی



تاريخ : یکشنبه دوازدهم آبان 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |


یه بارم با دوس دخدر سابقم تو پارک نشسته بودیم رو نیمکت و داشتیم لاو میترکوندیم 

یهو دیدم دو تا مامور دارن میان سمتمون 

قبل اینکه مارو کنار هم ببینن خودم رو از ازش جدا کردم

 ولی بازم اومدن سمتِ ما و مامور پرسید: خانوم و آقا نسبتشون چیه ؟

قبل اینکه gf م حرفی بزنه گفتم:نسبتی نداریم 

 آشناییتی هم نداریم ، فقط رو یه نیمکت نشستیم، اینم جرمه ؟

گفت نه شازده چه جرمی باشه، گوشیاتونو لطف کنید فقط

به من گفت شمارت چنده ؟!شماره ی منو با گوشی gfم گرفت رو گوشیش نوشت عشقم 

بهش گفت شما همه ی غریبه ها رو عشقم سیو میکنی ؟

بعد شماره اونو با گوشی من گرفت ...رو گوشی منم افتاد : خِـپل 

گفت خواهر من آخه واسه چی با همچین پسری رفیق میشی ؟

ببین شماره شمارو چی سیو کرده




تاريخ : چهارشنبه هشتم آبان 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |


اول از همه ی  جمله قشنگ که ارزش خوندن داره پس بخونید 

.

آهای تو که همیشه بدیاو سختیای زندگیتو می بینی و ناله میکنی

هیچ می دونستی همه ی آدمای دنیا وقتی می خندن قشنگترن؟! 

واقعا چرا بعضیا فقط مو قع عکس گرفتن اونم به زور کلمه ی "سیب" می خندن...؟ 

حواست باشه همه دوست دارن تورو قشنگ ببینن

پس بخند.... 

افرین ببین چقدر قشنگ شدی  درست شبیه جانونی خونتون 

.

.

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﻭﺍﺳﻪ ﮔﻮﺷﯿﺶ ﻗﻔﻞ ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ…

ﺑﺪﻭﻥ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺑﺎﺯﺵ ﮐﻨﻪ ﮔﻮﺷﯿﺶ ﻫﻨﮓ ﮐﺮﺩﻩ

*************

ﺑﻪ ﺩﺭﺟﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﮐﻤﺒﻮﺩ ﻣﺤﺒﺖ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﻫﺮﮐﯽنظر  میزاره

ﺍﺳﻤﺸﻮ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﻭﻡ ﺧﺎﻟﮑﻮﺑﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ

 فک کنید حالا 

************

خدایی بعضی از پسرا رو فقط به چشم خواهری میشه دید 

خدا خفظتون کنه خواهر ا

**************

رفتم دکتر میگم سِکسِکَم بند نمی یاد

میگه باید یه دختر و قبل از آرایش ببینی تا بترسی بعدش بند میاد 

***************

غضنفر میاد از هواپیما پیاده بشه شلوارش از پاش می افته
 دادمیزنه 
 کو اون خانمه که گفت کمر بند ها رو باز کنید همینو میخواستین

**************
ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺭﻭ ﺍﮔﻪ ﺁﺭﻭﻍ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﻻﻥ ﺭﻋﺪ ﻭ ﺑﺮﻕ

ﻣﯿﺰﺩ

والا 

.

 اگه خوشت اومد برو ادامه مطلب 


ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه پنجم آبان 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |
تاريخ : سه شنبه بیست و سوم مهر 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |


دوسه روز پیش بود ماهم تصمیم گرفته بودیم دبیر ریاضی مونو ترور کنیم‏!‏

‏(خیلی بد درس میده‏!خیلی‏!‏‏)‏

هیچی آقا رفتیم کلید انباری رو دزدیدیم یدونه صندلی برداشتیم که یکی ازپایه هاش شکسته بود‏!اینو قایمکی بردیمش کلاسمون بعد یجوری استتارش کردیم که معلوم نباشه بعدشم همه رفتن نشستن مامجرمای اصلی هم که کلا ازصحنه جرم گریختیم ولی اطلاعاتو آن لاین داشتیم‏!‏

یه 3،4ثانیه بعد از اینکه دبیرمون رفت سرکلاس ما هم نفس نفس زنون رفتیم توکلاس ادای آدمایی رو در آورده بودیم که کلی دویدن‏!‏‏(دیگه بااین اوصاف رئیس جنیون هم میومد به ما مظلوم نماهاشک نمیکرد‏!‏‏)‏

دبیرمونم طبق عادتش اول یکم حرف زد بعدشم رفت بشینه که...........

دیگه بقیشم حدس بزنید

اولش که میخواستن کلاسمونو منحل کنن ولی بعدش که دیدن کسی لو نمیده کار کی بوده نفری یه نمره از انظباتمون کم کردن‏!اما ارزششو داشت چون دبیر ریاضی مون پاش شکست و 2ماه بهش مرخصی دادن ماهم به هدفمون رسیدیم‏!‏

نتیجه اخلاقی داستان:

واسه ترور کردن دبیراتون همیشه از صندلی باپایه شکسته استفاده نکنید مابرای باردوم این کارو کردیم لو رفت جریان‏!‏




تاريخ : یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |



 یادمه کلاس اول منو  پسر عمه م که هم سن هستیم

 دست در دست مامانهامون به سمت مدرسه راه افتادیم و کلی هم ذوق و شوق داشتیم من که به محض وارد شدن به حیاط مدرسه جو  مدرسه گرفت نه که بگم از خوشحالی نه بابا   بد جور ترس و  دلهره داشتم که بعد فهمیدم اون حس بی جا هم نبوده 

 زنگ اول  به خوبی سپری شد  شما بچه هستین و یادتون نمیاد زمان ما مثل الان نبود که  مامانا بیان و پیش بچه هاشون از  اول و تا اخر اون روز  بمونن  یادمه منو پسر عمه مو اورد ن تو مدرسه  بعد که ما رفتیم سر کلاس  گذاشتن و رفتن 

 خوب داشتم میگفتم  زنگ اول  به خوبی طی شد  وقتی زنگ تفریح خورد منو پسر عمه م گلاب به روتون خیلی دستشویی داشتیم رفتیم سمت دستشویی که وای  انگاری از 3 تا مدرسه دیگه هم همه اومده بودن تو همین دستشویی ها  ما هم که کوچک بودیم و مظلوم همه میومدن کارشنو میکردنو میرفتن منو پسر عمه عزیزم که مثل منگولا فقط نگاه میکردیمشون . کاری هم که نمیتونستیم بکنیم. تا این که زنگ خورد و.......

ادامه مطلب



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه شانزدهم مهر 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |


فرق ما پسرا با شما دخترا اینکه

اگه شما عشق جاستین بیبری ما عشق داریوشیم!

اگه شما اسطورت برد پیت اسطوره ما بهروز ووثوق!

اگه شما کلکسیون رژ لب و لاک داری ما کلکسیون سه سری گاد فادر رو داریم!

اگه شما یه شلوارو میخری قیمتشو دو برابر میکنی

 برای کلاسش ما نصفش میکنیم تا نگن کردن تو پاچت !

... اگه شما عاشق پیتزا هستی ما میمیریم بَره آبگوشت!

اگه شما از تیکه رفیقت ناراحت میشی از فردا دیگه باش کاری نداری

 ما رفاقنمون بشتر میشه و از فرداش 24 ساعته با همیم!

اره اینجوریاس که ما سر تریم. 




تاريخ : شنبه سیزدهم مهر 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |


ﺑﻌﺪ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﺟﺰﻭﺗﻮ ﺑﺪﻩ ﮐﭙﯽ ﮐﻨﻢ

ﮐﭙﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺷﻬﺮ ﻣﯿﺮﻡ

ﺷﻤﺎﻡ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺟﺰﻭﻩ ﺭﻭ ﮐﭙﯽ ﮐﻨﻢ ﺍﻭﻧﻢ ﮔﻔﺖ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻡ

ﻫﻢ ﺑﯿﺎﻥ ؟؟ !؟ !

ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻢ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﻦ ﮐﻮﭘﻪ ﻫﺴﺘﺶ ﻓﻘﻂ ﻭﺍﺳﻪ 2

ﻧﻔﺮ ﻫﺴﺘﺶ !!!!

ﯾﻬﻮ ﯾﻪ ﻧﯿﺶ ﺧﻨﺪ ﺯﺩ ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺖ ﭘﯿﺶ ﺩﻭﺳﺘﺎﺷﻮ ﭘﭻ ﭘﭻ ﮐﺮﺩ

ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﻫﯽ 

.

.

.

ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﺘﻮﻥ ﭼﯿﻪ ﻭ .... ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ

ﭼﻨﺪ ﻗﺪﻡ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻣﯿﻮﻣﺪﻥ ...

ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺩﺭﺏ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻭ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﺎﺷﯿﻦ

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﻭﺍﻧﺘﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺸﺮ ﺩﯾﺪﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﯾﻬﻮ

ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ

ﻣﻨﻢ ﯾﻬﻮ ﺯﺩﻡ ﺯﯾﺮ ﺧﻨﺪﻩ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻫﻢ 3-2 ﺗﺎ ﻓﺤﺶ ﺩﺍﺩ

ﺟﺰﻭﺷﻢ ﻧﺪﺍﺩ ﺭﻓﺖ ﭘﯿﺶ ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ 

نمیدونم این  دختره چرا اینکارو کرد 

 فک کنم قاطی داشت شما چی فک میکنید ؟



تاريخ : سه شنبه نهم مهر 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |


آخر شب بود که خسته کوفته و خواب الود رفتم بخوابم،

 قبل خواب یه اس به دوست دخترم دادم گفتم:

 شبت بخیر عزیزم،خوابای خوب ببینی، بووووووووووووس

جواب اومد: به به شب تو هم بخیر عشقم،

 بابا جان کاشکی همیشه ما رو با دوست دخترت اشتباه بگیری 

بعدش صدای خنده پدر مادرم خونرو برداشت 

هیچی دیگه  کلا خواب از سرمون پرید 

تا ی  هفته هم خجالت میکشیدم تو چشای بابام نگاه کنم 



تاريخ : پنجشنبه چهارم مهر 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |

اانالله واناالیه المدرسه..

بازگشت همه به سوی مدرسه است...

بانهایت تأسف وتأثر پایان 3ماه عشق وحال وصفاوخواب راحت

 ولذت بخش صبح وآغاز9ماه بدبختی وفلاکت وامتحان رابه شماعزیزان 

محصل تسلیت عرض میکنیم مارا در غم خود شریک بدانید‏!‏:‏)‏‏)‏




تاريخ : یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |

بدون شرح اگه خوشت اومد برو ادامه مطلب





ای جانم چقدر نازم میکنه



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و نهم شهریور 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |


خب جریان ازاینجاشروع میشه که یه روز رفته بودیم

 بابچه هاباشگاه وقتی میخاستیم برگردیم

 گفتیم بریم پارک که یکم والیبال تمرین کنیم فرداش مسابقه بود هیچی آقارفتیم پارک یکم بابچه هابازی کردیم بعدش دیگه ازبس که عالی بازی میکردیم تقریباحالم داشت ازبازیمون به هم میخورد خدارحم کرد رفته بودیم جای خلوت پارک آبرومون نره دیگه خسته شدیم گفتیم بریم یه چرخی بزنیم وبعدشم بریم خونه دیگه واسه فرداخدابزرگه میبازیم آقافوقش داشتیم میگشتیم که دیدیم دارن پسراودخترا توزمین بازی میکردن درحد تیم ملی ماهم گفتیم بریم بشینیم نگاه شون کنیم رفتیم روچمناپایین تراززمین نشستیم بین فضای سبزو زمین یه حالت شیب داری بود بینشونم یه کانال آب کوچیک بودکه اونروزم پرازآب بود هیچی دیگه داشتیم نگاه میکردیم بازیشونو گاهی هم توپ هاشون میفتاد توکانال میومدن برمیداشتن بعدش یدفه توپ یکی ازدخترافتاد توآب اومدطرف مامنو میگی حس انسان دوستیم گل کرد در حد لالیگا رفتم براش بیارم تاوسط های کارخوب پیش رفتم وقتی اومدم توپو از روآب بردارم نفهمیدم چطورشد ازآسمون هفتم پرت شدم زمین هشتم باسرافتادم توکانال حالا همه هم دارن نگاه میکنن ببینن من چیکارمیکنم پارک رفت روهوا دوستام که داشتن ازخنده درختارو گازمیگرفتم هیچی آقا دوستام بابدبختی کشیدنم بالا بعدیکی ازپسرا اومد توپو درآورد گرفت طرف من گفت توپ تون گفتم مال من نیست که بابامال اوناس اون یه لبخند زد یه نگاه عاقل اندرسفیهی بهم انداخت رفت نتیجه اخلاقی اینکه هیچ وقت به حس انسان دوستیتون رو ندیدن پرومیشه کار دستتون میده ازمن به شمانصیحت

حالا اگه خوشتون اومد نظرای قشنگ واسه مهتاب بزارین چون ایشون کوله بار خاطره هستن 

و اگه شما حمایت کنید بازم ایشون زحمت میکشنو  واستون خاطره میزاره 

مرسی مهتاب جون  لطف کردی  



تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |


دوران جاهليت تولد دوست دخترم بود

 و واسش کادو و يه کارت پستال خريده بودم..

اول نشستم چک نويس کردم اون چيزايي رو که ميخواستم بنويسم

 بعد نوشتم تو کارت پستاله و

کاغذ چک نويسرو پاره پاره کردم قشنگ 30 40 تيکه شده بود

 و نميدونم چجوري شد يادم رفت

 کاغذ باطله ها رو بريزم سطل آشغال و موند رو ميزم !!

رفتيم تولد و برگشتم ديدم مامانم نشسته داره تلويزيون ميبينه ...

من : سلام مامان گشنمه از شام چيزي مونده !؟؟

مامانم : ديگه از من شام نخواه برو همون ستاره شب هاي تارت واست شام درست کنه... 

حالا اون نقطه روشن زندگيت بوده آره ؟!

من .... سال خون دل خوردم تو نره خرو بزرگ کردم نقطه تاريک بودم؟

حتما بابات هم سياه چالست ديگه !!!؟؟

من : مادر من اينا چيه ميگي !!

مامانم : برو رو ميزت رو ببين ميفهمي ، 

بعدشم نــره غــول خير سرت دانشجويي اونجايي که نوشتي

 "تو هجم تو خالي قلب من رو پر کردي" حجم با اين ح جيمي هست نه با ه دو چشم...!

خاک تو سرت !!



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |


 به نظرتون این واسه چی رفته اون بالا

 من ک میگم زیرشو خیس کرده از ترس رفته 

 اون بالا 

 شما چی میگین ؟



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |

امروز دامادمون داشت در مورد لاس وگاس حرف میزد 

بابام خیلی جدی با یه خودکار رفت پیشش گفت جان من تو بیا بنویس لاس وگاس ببینم بلدی؟

 هیچی دیگه دامادمون   کلا لال شد 


شب خونه مامانبزرگم خوابیده بودم پاشدم برم دسشویی

 دیدم مامانبزرگم پشت سر هم میگه علف علف علف گفتم

 یا علی عبدالمالکی چش شد این؟ رفتم دیدم

 سر نمازه داره میگه العفو العفو العفو 




ما بچه بودیم بابام که ..... میزاشتن گردن من تا یه وقت آبرو ریزی نشه.

 دیروز پسر خواهرم جلو همه گوزیده ، خواهرم به من نگاه میکنه

 و میگه اامیر  خجالت بکش.منم

 سرخ و سفید شدم و گفتم من نیستم بخدا.

 خواهرم میگه تو گردن بگیر برای روحیه سپهر بده. خجالت زده میشه.

حالا فک کن


 اگه خوشت اومد برو ادامه مطلب 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیستم شهریور 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |

ترسناک ترین جمله در زمان کودکی :وایسا برسیم خونه

اصلا یه وضعی

 ينى تا برسيم خونه ١٠٠ بار آرزوى مرگ ميكرديم 



يه بار تو ماشين خودمو زدم به خواب ، 

وقتى رسيديم خونه ، بابام يه طورى كه من بشنوم به مادرم گفت ،

 حيف كه خوابه وگرنه ادبش ميكردم

 حالام عيب نداره فردا صبح كه بالاخره بيدار ميشه


نشون به اين نشون كه

 فرداش تا ساعت ٥ عصر تو تخت غلت ميزدم ينى من خوابم 

حتما واسه شما هم پیش اومده 

مگه نه؟





تاريخ : دوشنبه هجدهم شهریور 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |

  غاغا

به علت درخواست زیاد دوستان 

وکمبود پسر خوب (مثل من)

 در ی حرکت  انسان دوستانه من میخوام یه کاری بکنم 

هر کس دوست پسر نداره من باهاش دوست میشم 

 ولی ولی چند تا شرط داره 

1- یک عدد شارز 5 تومانی ترجیحا  ایرانسل 

2-  یک عدد عکس از خودتنو میزارین 

3- شمارتنو هم میزارین  من باهاتون تماس میگیرم

همین

خدا میدونه این کار فقط واسه ثوابشه

 وگرنه منو چه به دوست دختر اخه 

عکس من  هم در ادامه مطلب هست  خواستی برو ببین

حالا دیگه خود دانید 

این کاری بود ه من میتونستم وستون انجام بدم 



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه هفتم شهریور 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |


۱- خانم شماره بدم پاره کنی 

۲- خانم ببخشید مستقیم از کدوم طرفه ؟

۳- خانم شماره کفشمو بدم ؟

۴- ( در برخورد با چندتا دختره زیبا ) هنوز فصل هلو نشده

۵- ( در برخورد با چندتا دختر کم سن ) مهد کودک تعطیل شد شما اومدین بیرون ؟

۶- نازتو بخورم … شب شام نخوردم

۷- این روز ها همه به من شماره می دهند شما چطور ؟

۸- خانم شما دوتا سه قلوئید ؟

۹- دهات چه خبر ؟

۱۰- فداتو بخورم

۱۱- خودت مگه خواهر مادر نیستی ؟

۱۲- خانم جیگرتو واسم بلوتوث می کنی ؟

۱۳- ببخشید شما چه قدر شبیه دوست دختر آینده من هستین 

14- خانوم ی پا میدی میخوام واسه جانباز

 حالا اگه خوشت اومد به قول بچه های فیسبوکی 

بمال نظرو


تاريخ : پنجشنبه هفتم شهریور 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |

قیافه من بعد ار خوندن این داستان اموزنده 

شما هم بخونید  همینطوری میشی 

شک نکن 


یه روز خرگوشه میرسه به روباه میبینه داره علف میزنه 

خرگوش می گه: اقا روباه این چه کاریه پاشو بدوییم شاد باشیم

بعد می رن تا می رسن به گرگه می بینن داره حشیش می کشه.

خرگوش می گه: آقا گرگه این چه کاریه پاشو شاد باشیم بدوییم. گرگم پا می شه

می رن 3تایی می رسن به شیره می بینن داره تزریق می کنه.

خرگوش می گه آقا شیره این چه کاریه پاشو بدوییم ورزش کنیم شاد باشیم.

شیره می پره می خورتش.

گرگ و روباه می گن چرا خوردیش این که حرف بدی نزد!؟

شیره می گه نه بابا این دیونه هرروز اکس می زنه مییاد

 ک.. شر میگه و مارو می دوونه



برچسب‌ها: تزریق, شیره, اکس, حشیش, علف

تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |



اینم یکی دیگه از  شاهکارای امیر

یادم میاد قرار بود. بابام  یکی از دوستاشو دعوت کنه خونمون 

 و بابام کلی با این دوستش  تعارفداشت  

  به همین خاطر مراحل  تذکر دادن . و  نصیحت کردن منو از شب قبلش شروع کرده بودن 

 و تو هر فرصتی که پیش میومد شروع به تذکر دادن میکردن  .

 که   بله اینا اومدن دست گل به اب ندی.دوباره ابرو ریزی نکنی.

 اینا غریبه هستن و  این ی بارو ابرو داری کن و از این حرفا ....

 منم چون خودمو میشناختم و میدونم که بد شانسم   پیشنهاد دادم.

 که  من اون شب برم خونه مامان بزرگ اینا که بابام گفت لازم نکرده.  اونا هم قراره بیان اینجا 

 پس مثل بچه خوب بشین سر جات و دست گل به اب نده منم گفتم باشه

 ولی بابام میدونست که این باشه ها فایدهای نداره و من  بازم خراب کاری میکنم 

 رو کرد به مامانم و طوری که من بشنوم گفت:

 من که میدونم این بچه بازم گند میزنه . خانوم بزار بره خونه داییش ی شب بدون ابرو ریزی سر بشه 

که مامانم گفت نه بابا من خودم باهاش حرف میزدم که دوباره دست گل به اب نده . تو مطمئن باش 

 با شنیدن حمایتای مامانم به خودم قول دادم 

که کاری نکنم که مامانم پشیمون  بشه 

 راستی تا یادم  نرفته اینو بگم که 

  این دوست بابام ی دختر  ناز و خوشکل

 د اشت که مثل زرافه بود البته  از نظر افاده و نازو اشفه اومدنش منظورمه 

 و همچین کلاس میذاشت  ک .....



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه دهم مرداد 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |

غاغا ما دیدیم همش پست خنده دار  میزاریم

 کسی هم خوشش نمیاد 

 اینبار چند تا پست عاشقانه میزاریم حالشو ببرین 

بعله


باید به بعضیا بگی :

 این شماره ی پینوکیوست 

زنگ بزن ببین چطوری آدم شده ،

 شاید تو هم آدم بشی …


بیخودی صدای گاو درنیار !

من و تو خیلی وقته که دیگه “ما” نیستیم..



چیزی به اسم خیانت وجود نداره …

 به اسم خریت وجود داره …

تویی که زیادی اعتماد میکنی … 

و اونی که سوء استفاده میکنه …



ﺗﻘــــﺼﯿﺮ ﺗـــﻮ ﻧﯿـــﺴﺖ

ﻣـــﺎﺩﺭﺕ ﻧﺘﻮﻧﺴـــﺖ ﺗﺤـــﻤﻠﺖ ﮐـــﻨﻪ

ﻧﺎﺭﺳـــ ﺑﻪ ﺩﻧﯿـــﺎ ﺍﻭﻣﺪﯼ

ﺑـــﺪﻭﻥ ﻗﻠــــــﺐ ﻭ ﻭﺟــــــــــــﺪﺍﻥ .




میگن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد!

عمری خودمونو کشتیم

 شیرین ترین علف دنیا بشیم ، 

غافل از اینکه اصلا طرف بز نبود ،

 گاو بود...




ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﺎ 5 ﻧﻔﺮﻩ ﻭ ﻫﺮ ﭘﻨﺞ ﻧﻔﺮ ﻭﺍﺳﺶ ﻣﯿﻤﯿﺮﻥ !

ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﻫﺮﭼﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﻪ ﻋﺰﯾﺰ ﺗﺮ ﻣﯿﺸﻪ !

ﻭ ﺧﺎﮎ ﺗﻮ ﺳــَـﺮ ﻣﻦ ﻭ ﺍﻣﺜﺎﻝ ﻣﻦ

 ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ يكيو دوست داشتم،ﺁﺧﺮﺷﻢ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻓﺖ 

بله دیگه اینطوریاست 




تاريخ : پنجشنبه سوم مرداد 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |
تو عید از کرمان مهمون داشتیم یه پسر خوشگلو ناناز باهاشون اسمشم مهران بود
 به خودم قول دادم هرجور شده مخشو بزنم 
با تمام تلاشم و زور دست از کارام برداشتم و مثل یه خانم باشخصیت رفتار میکردم
که یه روز مامانم اونارو دعوت کرد خونمون
 از اونجایی که من خیلی شلخته هستم اوتاقم مثل جنگه جهانی دوم بود
که زنگ در خور تندی یه ارایش ساده کردمو رفتم
 درو باز کردم مامانش سلام کرد
 گفت سلام عروس گلم منم تعجب کردم گفتم چه چایی نخورده زود دختر خاله شدین
 مامان مهران تعجب کرد مامانمم داشت با چشماش منو میزد 
بعد با یه خنده گفتم شوخی کردم کلا ادم شوخی هستم 
بعد که یکم رد شد من با اشوه او اینا در حال دلبری بودم 
که خم شدم میوه تعارف کنم صدایی نا هنجار پاره شدن لباسم به گوش رسید 
خیلی ضایع شده رفتم لباسمو عوض کردمو یه دامن پوشیدم
 منم که اصلا یاد نداشتم دامنمو جمع کنم تا وقته ظرف شستن داشت خوب پیش میرفت
 که دوباره دسته گلم درد نکنه ممهران با سرعت نور رفت تو اتاقم منم
که لباس زیرامو همه جایه اتاق اویزون بود از خجالت سرمو بلند نمیکردم اونم همش میخندید گفتم 
حالا یه کاری میکنم خنده از سرت بپره ادامسو با فندک داغ کردم
 زدم زیر لباسش بدبخت چون داشت مامانش لباسشو میشست مجبور شد
 لباس منو بپوشه کلی خندیدیم
اخرم اومد گفت خوشحال میشم بیشتر باهم اشنا بشیم
 منم گفتم اقا حد خودتو بدونو رفتم بدبخت
 دلم براش خیلی سوخت ولی اگه بهم نمیخندید شاید میتونستم براش کاری کنم 

به سلامتی تمام بد شانسا صلوات

یعنی من که بعد خوندن این خاطره اشک تو چشمام جمع شد 

 
 دوست عزیز مرسی از بابت این خاطره قشنگت 

 راستی اگه نخواستی بگو تا حذفش کنم 


موفق باشی عروسک


تاريخ : جمعه بیست و هشتم تیر 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |

اقا دارم میگم بی مزس

 دوس نداری نخون 

 ولی اگه خوندی  و خوشت نیومد اگه 

 چیزی بهم گفتی خودتی 


امروز بعد مدتها دیدم گوشیم زنگ خورد ؛

پریدم که زود جواب بدم دیدم سر زنگ دوم خاموش شد !

هرکاری میکنم روشن نمیشه ،

فک کنم از هیجان زیاد خودشم دچار حمله قلبی شده سکته کرده بیچاره …


 


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه بیست و هشتم تیر 1392 | | نویسنده : ♫♫jojo ♫♫ |
  • آرزوی سفر
  • ریاح
  • وی جی وای ام